صفحات

۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

اکتشافات عظیم

در پی تلاش های شبانه روزی بسیجیان مخلص و فداکار ، رابطه ی پنهانی میر حسین موسوی با لابی صهیونیستی و آمریکای جهانخوار کشف شد . میر حسین موسوی که در ماه های پس از انتخابات و در اعتراض به نتیجه ی حماسه ی ۴۰ میلیونی مردم همیشه در صحنه و شهید پرور جمهوری اسلامی ، با استفاده از لفظ " مهندسی آرا " و " تقلب گسترده " باعث برهم زدن نظم کشور شده بود ، پس از یک سال و در پی تلاش های سربازان مخلص ُ بی نام ُ نشان ، پرده از رابطه ی ننگینش با آمریکا برداشته شد . تصویری که مشاهده میکنید حاصل ماه ها کار اطلاعاتی و تلاش های شبانه روزی این بسیجیان سلحشور میباشد . بسیجیانی که در تصویر میبینید پس از ماه ها تلاش بی وقفه ، سوزاندن فسفرهای متعدد و کمک گرفتن از سلول های خاکستری مغز خود توانستند به افتخار این کشف مهم نائل شوند . شایان ذکر است سلول های خاکستری این نوع از بسیجیان کاملا بومی بوده و شایعاتی که مبنی بر واردات نیروهای بسیجی از روسیه و چین به گوش میرسد صحت نداشته و ساخته و پرداخته ی رسانه ی های بیگانه میباشد .
پس از افشای این خیانت بزرگ نمایندگان مجلس شورای اسلامی در حالی که کفن پوش مسیر دانشگاه تهران تا مجلس شورای اسلامی را میپمودند و اصلا هم شعار های های هنجار شکن نمی سرودند ، خواستار برخورد با کل یوم سران فتنه شدند . نمایندگان مجلس شورای اسلامی در طی این راهپیمایی با سر دادن شعارهایی از قبیل " موسوی موسوی  ، ۲۴  ٪ کو ؟ "  ،  " بیل ُ کلنگ ُ تیشه  ، مملکت درست نمیشه " خواستار تسریع در برخورد با سران فتنه ، مفسدان اقتصادی ، مفسدان اجتماعی ، و فوتبالیستهایی که ابروهای خود را به صورت " هشتی " آرایش میکنند شد . در پایان این راهپیمایی طوماری با امضای ۲۹۰ نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به امضا رسید که در این طومار نمایندگان خواستار برخورد با عوامل بدحجابی ُ بی حجابی و افزایش جریمه های آنها شدند . در این طومار نمایندگان خواستار راه اندازی سامانه ی هوشمند " عدم خلافی بانوان " برای تسریع در امر ازدواج جوانان شد .  از نکات مهم این راهپیماییه پرشور میتوان به کیفیت پایین کیک ُ ساندیس های اهدایی اشاره نمود که باعث اعتراض نمایندگان و رنجش خاطر آنها شد .
به گزارش خبرگزاری ا.ن نیوز ، محمود احمدی نژاد که در هنگام افشای این خبر در جمع مردم بسیجی پرور " هونولولو " به سر میبرد در حالی که به مانند همیشه لبخنده ملیحی به لب داشت ، پس از قرائت دعای ندبه ، کمیل و  فرج در جواب سوال خبرنگاران گفت : به حمدلله این روزها خبرهای متعددی از اکتشافات و افتخارات بسیجیان مخلص به گوش میرسد . پس از افشای رابطه ی میرحسین موسوی توسط بسیجیان مخلص ، خبر کشف مهم دیگری جامعه ی اسلامی ما را خوشحال نمود . محمود احمدی نژاد با اشاره به شباهت آرنـج دسـت مـردان و پـوست بیـضه ، خواستار برخورد با افرادی که پیراهن آستین کوتاه میپوشند شد . شایان ذکر است چندی پیش پس از خبر ممنوعیت پوشیدن پیراهن آستین کوتاه برای مردان ، خبرنگار ما در پی کشف علت این امر بر آمد که متوجه شد رابطه و شباهت عمیقی بین آرنـج دسـت مردان و  پـوسـت بـیـضه وجود دارد که این شباهت باعث تحریک قوای جـنسـی در جوانان می شود . در پایان این راهپیمایی بسیجیان سلحشور ابتکار عظیم دیگری از خود بروز داده و توانستند به نحوی " شگرف " که در عکس مشاهده میکنید ، نماز جماعت ظهر را برگزار نمایند .
+ عنوان پست به انتخاب بانو سایه صورت گرفته . از همین تریبون بابت اینکه با انتخاب عنوان این پست بار سنگینی ُ از رو دوش بنده برداشتن تشکر میکنم . با اینکه کلا علاقه ای به کیک ُ شوکولات ُ کلا شیرینی جات ندارم آرزو میکنم ایشالا قسمت شه تو عروسیت با خوردن کیک عروسیت جبران کنیم . بالاخره از هرچی بشه گذشت از کیک عروسی بعضیا نمیشه گذشت .

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

جام جهانی و ما

چند هفته ایه مسابقات جام جهانی در بلاد کفر و در سرزمین برادران همیشه در صحنه و غیور آفریقای جنوبی در حال برگزار شدنه . همینطوری " ییهویی " دلم خواست منم خودم ُ پابرهنه پرت کنم وسط سیل خروشان مسابقات جام جهانی و از خودم افاضات گنده گنده در مورد جام جهانی در کنم . این شما و این مقایسه ی ایران با برخی کشورهای حاضر در جام جهانی :
ایران و برزیل : توی هر نقطه از جهان به محض شنیدن اسم برزیل اولین چیزی که به ذهنتون میرسه تیم فوتبال برزیل و بازیکنای تکنیکی این کشوره . رونالدو معروف ترین بازیکن کشوره برزیله که از عمه بزرگه ی من بگیر تا  آقای دوماد هم ایشون رو میشناسن . فوتبال عنصریه که توی خون همه ی مردم برزیل از کوچیک تا بزرگشون جریان داره . کودکان برزیلی با یه توپ فوتبال بزرگ میشن و از قضا همشون هم فوتبالیستن حالا اگه بنا به هر دلیلی فوتبالیست نشدن توی مزارع قهوه مشغول به کار کردن میشن . اگر توی هر نقطه ی کره ی خاکی بایستید و اسم ایران رو بیارید اولین چیزی که توی ذهن هر شخص تداعی میشه اگه " محمود احمدی نژاد " نباشه صددرصد " علی داییه " ! برزیل تا الان ۵ بار جام جهانی رو فتح کرده که این افتخارات رو به پشمش هم حساب نمیکنه ، اما خدا نکنه از ایران یه کمک داور توی جام جهای شرکت کنه و از قصا یه آفساید رو هم درست اعلام کنه ! اگه این موفقیت رو به خدا و پیغمبر ُ ائمه ی اطهار نسبت ندن صددرصد مسئولین محترم توی این موفقیت نقش غیر قابل انکاری داشتن . تاثیر زحمت هاییم که اون کمک داور بیچاره کشیده یه چیزی در حد کشکه ! از واجباتی که هر جوون ایرانی باید داشته باشه مدرک لیسانسه . شما نون شب نداشته باش که بخوری اما مدرک لیسانس ُ باید داشته باشی تا بهت زن یا احیانا دختر بدن . توی رگ مردم ایران خونی جریان نداره ، چون هرچی خون در رگ داشتن هدیه به این ُ اون کردن .
ایران و آلمان : آلمانیها منظم ترین مردم دنیا هستن . تیم فوتبالشون اینقدر منظم و براساس تاکتیک های تعیین شده توسط سر مربیشون فوتبال بازی میکنه که آدم از دیدن نظم تاکتیه اونها به یاده ساعت Big Ben میفته . احساس جایی تویه فوتبال آلمان نداره ، آلمانیها چه ۴ - ۰ جلو باشه و چه ۴۰ هیچ باخته باشه بازم با عقلشون فوتبال بازی میکنن . وقتی یه آلمانی با یه نفر قرار داره ممکنه ۵ دقیقه زودتر سره قرار حاضر بشه  اما امکان نداره ۵ دقیقه دیرتر خوش ُ به محل قرار برسونه . اصولا توی وجود ایرانی جماعت نظم چیزی در حد افسانه ُ رویا میمونه ! ایرانی جماعت ممکنه با سعی ُ کوشش فراوان بتونه جلوی خندیدن خوش ُ وسط سخنرانیه بعضیا بگیره اما هرچقدر سعی کنه نمیتونه آدم منظبتی باشه . توی ایران شما با دوستتون ساعت ۷ عصر قرار دارید اما اصلا نباید ازش انتظار داشته باشد که تا ساعت 8 خودش ُ سره قرار برسونه . تیمهای ایرانی به انجام بازی " علی اصغری " معروفن . توی ایران در تعیین تاکتیک و نفرات اصلی تیم کمترین نقش رو سرمربی اون تیم داره . همه کاره ی تیم های ایرانی بوقچی های اون تیم هستن .
ایران و ایتالیا : توی دنیا پیتزای ایتالیایی خیلی معروفه اما توی ایران چیزی که از پیتزایه ایتالیایی هم معروف تره اون باباییه که دنبال ماکارونی " والدیگرانو " میگرده . ایتالیایی جماعت به شیک پوش بودن معروفه و کت و شلوار های ایتالیایی گرون ترین کت و شلوار دنیاس . از ویژگی خاص کت ُ شلوار ایتالیایی میشه به این نکته اشاره کرد که " لولو " بعد از پوشیدن کت و شلوار ایتالیایی به " هلو " تبدیل میشه . اوج زیبایی تمدن بشری رو میشه توی ونیز دید . اگه روزی روزگاری دیدین یه بابایی پیرنش ُ رو شلوارش انداخته و احیانا شلوار پارچه ای هم پوشیده که واسش کوتاهه ، بدونین که اون بابا ایرانیه . همیشه باید واقعیت رو گفت ، حقیقت رو برای همیشه نمیشه مخفی کرد . باید اعتراف کنم " لذتی که در خوردن آبگوشت هس توی خوردن پیتزای ایتالیایی نیس " . ایرانیا معتقدن کوروش بزرگ ترین پادشاه کره ی خاکیه و تمدن بشری رو مدیون این پادشاه بزرگ میدونن . حالا اگه یه سر کوچیک به مقبره ی همین پادشاه بزرگ بزنین با بزرگ ترین دفترچه خاطرات جهان مواجه میشید . احیانا اگه اون وسط یه قلب تیر خورده دیدین که وسطش نوشته R & N زیاد تعجب نکنین .
ایران و فرانسه : مردم فرانسه فوق العاده انسان های خوش بویی هستن . بهترین اودکلن ها و لوازم آرایشی جهان توی کشور فرانسه ساخته میشه اما هیچ وقت هیچ زن یا دختری رو نمیبینید که آرایش غلیظی داشته باشه . بزرگترین آرزوی اکثر مردم دنیا راه رفتن توی خیابون " شانزه لیزه ی " فرانسه س که به شخصه بنده نیز اعتراف میکنم که یکی از همین افراد هستم . هر ماده یک خاصیت منحصر به فرد داره . مثلا آب خوردنیه ، لباس خاصیت پوشیدن داره . بر فرض مثال هیچ جای دنیا شما انسانی ُ نمیبینی که آب رو بپوشه یا لباس رو بخوره ! مردم ایران علاقه ی وافری به گلاب دارن ! چون هم میتونن بخورنش هم میتونن ازش به عنوان خوش بو کننده استفاده کنن و اون ُ به خودشون بزنن . زن ایرانی رو یه بوم نقاشی کاملا سفید فرض کنین ، زن ایرانی شروع به آرایش میکنه و اون بوم سفید بعد از آرایش به تابلوی مونالیزا تبدیل میشه . زن ایرانی یا آرایش نمیکنه یا اگه نیت به آرایش کردن بکنه به معنای واقعی کلمه آرایش رو " میکنه " !
ایران و ایرانی : ایرانی ها توانایی انجام هرکاری رو دارن ، فقط ایرانی جماعته که میتونه توی  سال ۲۰۱۰ سوسک ُ مارمولک به فضا بفرسته بعد بگه " ایرانی ها پا به فضا گذاشتنند " . بیچاره خبر نداره ملت هر روز میرن فضا و برمیگردن . فقط ایرانی جماعته که امروز واسه یه نفر هورا میشکه ُ فردا همون آدم ُ هو میکنه . از اونجایی که طلا برای مرد مسلمان حرامه ایرانی جماعت علاقه ای به قهرمانی توی مسابقات جام جهانی نداره دلیلشم جنس طلای جام مسابقاته و گرنه تیم ایران اگه بخواد میتونه قهرمان جام جهانیم بشه !
+ از همین تریبون اعلام میکنم که بنده طرفدار هلند م و هیچ تیمی به گرد پای هلند نمیرسه . آرژانتین ُ برزیل ُ انگلیس ُ ایتالیا م باید برن سماغشون ُ بمکن . البته این وسط حساب اسپانیا از این تیمایی که نام بردم سواس .

۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

2

- آقا داماد چی کاره ن ؟
+ مربی تیم تـَشتـَک سازیه کرمانن ، میرن تو صـ.ـدا و سـ.ـیما از سیستم آرژانتین ُ انگلیس ُ اسپانیا ایراد میگیرن !

۱۳۸۹ خرداد ۲۷, پنجشنبه

شب آرزوها

اولین بار اسم " شب آرزو ها " رو از این پسر عینکیه " فرزاد حسنی " تو برنامه ی کوله پشتی شنیدم . اصا نمیدونستم شب آرزوها چی هس چی نیس اما میشد از اسمش فهمید یه شبیه که هرچی آرزو کنی خدا بهت میده . خدا خیرش بده این فرزاد حسنی ُ ، همون شبی که شب آروزها بود نیومد بگه امشب شب آرزوهاس فرداش اومد گفت دیشب شب آروزها بود ، چی چی آرزو کردین ؟ مام که آرزویی نکرده بودیم نشستیم ُ به روح پرفتوح بعضیا تف ُ لعنت فرستادیم که چرا این شب ُ از دست دادیم ُ حسرت نکردن آرزو به دلمون موند . الان یه ۲ - ۳ سالی از اون روز میگذره اما تاحالا یادم نمیاد تو شب آرزوها آرزویی کرده باشم . امشبم مث ِ سالای دیگه آرزویی نمکینم ، یعنی آرزویی ندارم که بکنم شاید کلی آرزو داشته باشم ُ خودم ندونم ، شایدم از فرط زیاد بودنشون نمیدونم کدوم یکی از اون یکی مهمتره ، اما این ُ میدونم که الان چیزی واسه به زبون آوردن ندارم وگرنه با تمام توانم آرزوم ُ میکردم .
هرچی به ذهنم فشار میارم که چه چیزی ُ الان بیشتر از بقیه میخوام چیزی به ذهنم نمیرسه . از این آرزوهای کلیشه ای مث ِ سلامتی پدر مادر ُ موفقیت توی درس ُ زندگی زیاد به سمت ِ خدا پـُست میشه اما من دلم یه چیز جدید میخواد یه آروزی متفاوت ! تو دکو*نمون هروقت یه مشتری میاد بهش میگیم این شلواره کارش کاره متفاوتیه ، حالا دله منم یه آرزوی جدید میخواد ، یه آروزی متفاوت ، اما آخر سر به همون سلامتیه پدر مادرمون راضی میشیم . البته این وسطا کساییم پیدا میشن که فکر میکنن سره خدارو هم میتونن شیره بمالن . دستاشون ُ رو به آسمون باز میکنن ُ ۶ - ۷ تا آروز رو به جای یه آرزو به خدا قالب میکنن . خلاصه امشب شب آروزهاست ُ من آرزویی ندارم ، یجورایی شبم بی ستاره ی بی ستاره س ...

۱۳۸۹ خرداد ۱۴, جمعه

دکتر برو دکتر

از بچه گی دوس داشتم اینقده درس بخونم تا دکتر بشم ُ همه صدام کنن " دکتر " ، اما الان خداروشکر میکنم که اینقدر اندام تحتانیم گشاد ُ ، اندام  ِ فوقانیم تنگ بود که دکتر نشدم ، تا یوقت احیانا کسی نیاد تو خیابون ُ داد بزنه " دکتر برو دکتر "
+ دکتر محمود احمدی نژاد           + الله اکبر 

۱۳۸۹ خرداد ۶, پنجشنبه

1

- آقا داماد چیکاره ان ؟
+ تو صـ.ـدا و سـ.ـیما " مسائل افغانستان ُ " تجزیه تحلیل میکنن !

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

لاست در برابر آشپزباشی

این روزا اینقده درگیر دیدن این " لاست ِ " کوفتی شدم که حساب کتاب ِ روز ُ شب ازدستم در رفته . لامصب وقتی آدم میشینه پاش دیگه بلند شدنش دست ِ خودش نیست . یا همونجا پشت کامپیوتر فسیل میشی ُ به لقاالله میپیوندی ، یا احیانا به زوره جیغ ُ داده اهل ِ منزل ُ لنگه ی دمپایی ِ مادر گرام از جا بلند میشی ُ مجبوری به زندگی عادیت ادامه بدی . پدر سوخته های اجنبی تو بلاد کفر " لاست ُ " " پریزون بریک " و " ۲۰۱۲ " میسازن ، مام تو مملکت اسلامیمون " آشَپز باشی " و " هوش سیاه " و " تاکسی نارنجی " میسازیم . البته شاهکارهای سینمایی دیگه ای هم داریم که حالا بماند . کلا مردمان ِ مملکت ِ " شاهکار پروری " هستیم ما ! توی همه ی موارد زندگیمون درحال " شاهکار پروری " و " شاهکار پرونیم " . البته متاسفانه اوج ِ هنرمون ُ به جای اینکه توی راه راست خرج کنیم دقیقا به موازات راه کج در حال طی طریق نمودنیم !
اون قدیم ندیما که هنوز فیلمای هالیوودی ُ ،
بعد از اون دوره با روی کار اومدن دولت اصلاحات ُ در نتیجه آروم تر شدن جو مملکت فیلمای هالییودی کم کم جای خودشون ُ تو سفره ی دست فروشا باز کردن . دیگه نه مث ِ قبل خبری از بگیر ُ ببنده سابق بود ، نه کسیُ به جرم داشتن فیلم
DVD و سریالای خارجی مث الان طرفدار نداشت ، فیلمای هندی خیلی رو بورس بودن . یادمه یه فیلم هندیه بود به اسم " دل " ! یه فیلم عشقولانه ی هندی ، از این سبک فیلمایی که از اول تا آخره فیلم دختر پسره دوره یه درخت دنبال همدیگه میدوییدن ُ آخرشم به جای اینکه همدیگرو بغل کنن ، درخت بیچاره ُ چنان محکم در آغوش میگرفتن که هرکی ندونه فکر میکنه الانه که درخته فرار کنه . این فیلمرو شاید نزدیک به 20 بار تو اون سن نیگاش کرده باشم ! عجیب بود هرچیم که نیگاش میکردم از دیدنش خسته نمیشدم . یکی از دلایل پرطرفدار بودن ِ اون فیلما نداشته صحنه بود . وقتی یه فیلم میذاشتی خیال راحت بود که نیازی نیس یهو وسط فیلم بپری جلو چشم داداش کوچیکت ُ بگیری یا احیانا بفرستیش دنبال نخود سیاه ! البته بعضی وقتام این روشا کارایی ُ خودش از دست میداد ُ مجبور میشدی به خاطر اینکه پایه های اسلام به خطر نیفته به همون روش سنتی و کارساز " اُردنگی " متوسل بشی . البته بنده به هیچ عنوان این روش رو توصیه نمیکنم ! جون ِ شما نباشه جون ِ خودم هنوز جاش درد میکنه . VHS یا فروختن داستگاه ویدیدو میفرستادن منکرات ! پیدا کردن فیلمای سینمایی روز دنیا توی ایران ، حتی فیلمایی که هنوز تو آمریکا اروپا رو پرده ی سینما نرفته بود ، از پیدا کردن آدامس خروس نشانم راحت تر شده بود . خوده من اولین فیلم هالیوودی که گرفتم Malena بود ! بعد از اون بود که معتاد فیلم دیدین شدم ُ اگه روزی ۳ تا فیلم نمیدیدم شب خوابم نمیبرد . اینقدری که به فیلمام حساس بودم ُ ازشون مراقب میکردم حواسم به فرحناز نبود ! به حدی به فیلمام حساس بودم که اگه کسی رو " سی دی " م خش مینداخت انگار زده بوده صورت ِ خودم ُ درب ُ داغون کرده بود ! .
تو این چند ساله اخیرم که تب ِ دیدن سریالای هالیوودی داغ شده
شما رو نمیدونم اما به شخصه دیگه علاقه ای به دیدن فیلمای سینمایی حال حاضر ایرانی ندارم . بازم خدا پدره " بهروز وثوقی ُ " " ناصر ملک مطیعی ُ " بیامرزه ! تا چند سال پیش میگفتیم فیلمای قبل از انقلاب ُ به اصطلاح " فیلم فارسی " بی محتوان ، ماشالا فیلم سینمایی الان دست ِ اونارم از پشت بستن . به قول یکی از دوستان " فیلمای خارجی هرچقدرم که مسخره باشن لااقل آدم دلش خوشه که یه " صحنه " توش میبینه ، فیلمای ایرانی که همون یه " صحنه " م ندارن
. " لاست " ، " فرار از زندان " ، " 24 " ، " فرندز " و ... سریالایی هستن که خیلی طرفدار پیدا کردن . معروف ترین اونهام لاست و فرار از زندان ِ ! گفتم " فرار از زندان " یاده " مایکل اسکوفیلد " افتادم ! روحت شاد پسر ، چقدردلم واسه اون " اسب تروا " ی کاغذیت یا وقتایی که " سارا " رو بغل میکردی تنگ شده ! به شخصه فرار از زندان رو تا الان که Seasone 4 لاست رو دیدم بیشتر پسندیدم ! پیشنهاد میکنم توی ایام امتحانات حتما یکی از این سریالارو نگاه کنین که هیجانش چند برابره ! !
+
یه چیزی میگم بین خودمون بمونه . یه سری صحبم در مورد " فارســی ۱ " داشتم که ترسیدم آه حاج آقا (پدر گرام رو عرض میکنم ) بگیرتم صبح از خواب بلند نشم ، واسه همین از گفتنش منصرف شدم .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه

درد آور ترین لحظه ی دنیا

یعنی وقتی که با هزار امید ُ آرزو ساعت ۴ صبح به عشق خوردن لازانیا بری سر وقت یخچال اما به جاش  با ظرف خالیش مواجه بشی !
+ دست بالا دست زیاده دیگه !

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

پت ُ مت

آيا تا به حال به شهرك شهيد محلاتي سري زده ايد ؟ آيا بناي يادبود اين شهرك را از نزديك ديده ايد؟ آيا از خودتان پرسيده ايد كه چرا گنبد فلزي به اين بزرگي ساخته شده اما دو سال است كه ادامه فعاليت براي تكميل اين بنا متوقف شده است ؟ آيا تركيب گنبد فلزي بزرگ و جرثقيل قرار گرفته در زمين اين بنا برايتان عجيب نبوده ؟ اهالي شهرك شهيد محلاتي بي شك پاسخ اين سؤال ها را مي دانند . اما شايد هم محله اي هاي ديگر از آن بي خبر باشند . پس براي آنهايي كه اين گنبد را نديده اند بزرگ ترين طنز تصويري قرن را توضيح مي دهم .
از اينجا به بعد چشمتان را ببنديد و به كمك قوه تخيلتان تصور كنيد .
در عكس جرثقيل بزرگي هم ديده مي شود كه البته هيچ كدام از اينها وارونه نيست. وارونه ترين قسمت قصه ما اين است كه جرثقيل در كنار اسكلت گنبد قرار ندارد . بلكه سازندگان باهوش اين بناي بزرگ ابتدا جرثقيل را در مركز گنبد قرار داده اند و بعد شروع به ساختن گنبد كرده اند همين طور كه گنبد اوج مي گرفته جرثقيل هم كم كم در آن حبس مي شده تا اينكه بالاخره يك روز ساخت اسكلت گنبد تمام مي شود و
همه نفس راحتي مي كشند، فرياد شادي از نهاد كارگران و كارگزاران اين بنا بلند مي شود ، همه به هم خسته نباشيد مي گويند ، خيلي ها لبخند رضايت بر لب دارند و با آستين پيراهنشان عرق پيشاني را خشك مي كنند . در ميان همهمه و فريادهاي شادي يكباره سكوتي سنگين حاكم مي شود . همه مات و مبهوت به گنبد و جرثقيل نگاه مي كنند . ضربان قلب كارفرماي پروژه كند مي شود . هيچ كس جرئت حرف زدن ندارد . در اين سكوت يك كارگر ساده با صداي بلند سؤالي مي پرسد : «حالا جرثقيل را چطور بيرون بياوريم؟»
+ سایت ارزشی فارس نیوز .
در مواقعی این چنینی و پس از خواندن چنین مطالبی ، سوالاتی از قبیل " پس مهندسین این پروژه کجا بوده اند و یا در حال انجام چه کاری بوده اند برای مخاطب پیش می آید که اگر هم اینک برای شما نیز سوالاتی از این دست پیش آمده ، باید به خدمتتان عرض کنم در این مواقع بنده ضرب المثل ِ وزینی دارم که میفرماید : سر ُ ته ِ مهندسین عزیز در حال بازی پینگ پنگ میبوده !
+ ضرب المثل فوق کمی از اون نکات سیخ ُ سنگی و صابونی ُ داشت ! مودبانش ُ نوشتم آفتاب مهتاب ندیده های عزیز دچار فشار های عصبی و حمله های هیستریکی نشن .
اين سؤال ، سؤالي است كه حدود دو سال است كه هيچ كس نتوانسته به آن پاسخ دهد. بنده پيشنهاد مي كنم حالا كه اين بناي عظيم با صرف هزينه اي سنگين ساخته شده و هيچ كس راه حلي براي آن پيشنهاد نمي كند حداقل اين مكان را به كمدي ترين بناي تاريخ تبديل كنيم و از آن براي جذب توريست استفاده كرده و بليت بفروشيم. مطمئن باشيد افراد زيادي حاضرند براي انداختن عكس در كنار اين بنا پول خرج كنند .
همان طور كه در عكس مي بينيد مقبره اي فلزي و بسيار بزرگ با اسكلتي كاملاً مدرن كه بي ترديد هزينه هنگفتي را در برداشته، ساخته شده است .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۷, جمعه

تو سوختی تا من روشن شوم

چند روز پیش " روز معلم " بود ، خواستم تا تب ِ روزه معلم داغه ُ هنوز دیر نشده یه سری واقعیت هارو در مورد خودم بازگو کنم . ممکنه خوندنش واسه ی شما جالب باشه امکانشم هس اصا جالب نباشه اما ۱۰۰ درصد یخورده از این عذاب وجدانی که سالهای سال ِ گریبانم ُ گرفته راحت شم ! 
سال اول دبستان که بودم یه خانوم معلمی داشتیم به اسم خانم " جهانبین " . چیزه زیادی ازش یادم نیس . تصویری که ازشون تو ذهنم دارم یه خانوم مسن بود که " آب بابا " رو بهم یاد داد ، حالیم کرد کدوم دست ِ راست ِ کدوم دست چپ ، حالیم کرد چی خوب ِ چی بد ! سال اول ابتداییم که تموم شد ُ رفتم سال دوم ابتدایی خبر دار شدم ایشون به دیار باقی شتافتن ! خدا بیامرزتشون .
معلم سال دومم خانم  " کامیار " بود . یه خانم نسبتا قد بلند که یکمیم اضافه وزن در حدود ۲۰ - ۳۰ کیلو داشتن . خبر فوت ایشون رو هم تو تعطیلات تابستون همون سال شنیدم . خدا بیامرزتشون ! معلم سال سومم خانم " پور خدادادی " بود . اون سالا پدرم هنوز بازنشسته نشده بود . از قضا پسر ایشون  به استخدام همونجایی که بابام رییسش بود در میاد واسه همین این خانمه خیلی هوام ُ داشت ! همیشه سره جلسه امتحان میومد بالا سرم ُ جواب ِ سوالارو بهم میرسوند . بعضی وقتام که میدید حالیم نمیشه چی میگه خودش مداد ُ از دسم میگرفت مث ِ یه خانوم معلم خوب جوابارو توی برگه م مینوشت . خبر مرگ ِ ایشون رو زمانی که سال چهارم ابتدایی بودم شنیدم . ایشون رو هم خدا بیامرزه .
معلم سال چهارم ابتداییم جناب آقای " نیسی " بود . یک معلم بد اخلاق ِ سیگاری که همیشه ی خدا لای دندوناش ُ که نیگا میکردی میتونستی اثرات شام دیشب ُ ببینی ! خبره مسرت بخشی که براتون دارم اینه که ایشون هنوز در قید حیات بسر میبرن ، اما متاسفانه توی اون سالی که بنده شاگرد ایشون بودم برعکس روال همیشگی " فرزندشون " هنگام خدمت سربازی شهید شدن ! خدا ایشون رو هم بیامرزه . دبیر سال پنجمم آقای " هادیان " بود . یک معلم خوش اخلاق ِ خوش سیما که توی اون یک ماهی که معلم بنده بود از ایشون بدی ایی ندیدم ! اینی که میگم " یک ماه " دلیلش اینه که همون ابتدای سال تحصیلی یه سکته ی قلبی زدُ دیگه سره کلاس نیومد ! " مشغول ُ الذمه این " اگه یوقت فکر کنین از دست ِ ما دانش آموزا سکته کرده . حالا درسته اونموقع ها احمدی نژاد نبود اما به خدا تقصیر مام نبود ، احتمالا از دست ِ زنش سکته کرده . خداروشکر برخلاف روال سابق الان هم خودشون در قید حیاتن هم خانوادشون در سلامتی کامل به سر میبرن . میرسیم به سال اول راهنمایی ! اون سال یه معلم ورزش داشتم بنام آقای " عمید " ، سال دوم راهنمایی خبردار شدم یه روز که سواره ماشینش بوده بهش حمله کردن ُ میخواستن ماشینش ُ بدزدن ، اینم مقاومت کرده ُ زدن بیچاره ُ کشتن ! به همین راحتی ایشون هم به ملکوت اعلی پیوستن . خدا ایشون رو هم بیامرزه !

۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

آب نطلبیده

میگن آب ِ نطلبیده مُراده ، اما در بیشتره مواقع این آب ِ نطبلیده هرچیزی میشه غیر از " مُراد " منجمله ساغر سوسن سارا سوگل سوگند سینا سروش سهراب و . . . ! درسته قیمت آب ِ نطلبیده یک میلیون تومنه اما خواهشا مراقب آب ِ نطلبیده ی خود باشید

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

امتحان میگیریم البته بصورت مضاعف

۱ - من میخوام به یه نفر خیلی احترام بذارم ُ طرف ُ حسابی "مَشعوفش" کنم . به نظر شما باید از کدوم یکی از افعال زیر استفاده کنم ؟  الف :احمدی نژادتم  ب : محمودتم  ج : کـ.ـاندومتم  د : سیستم تنظیم جمعیت خانوادتم 
۲ - به نظر شما اگر احمدی نژاد نبود ما به کی باید میخندیدیم ؟؟؟  الف - کل یوم برادران لاریجانی ب : طرفداران ِ تراختور که میگن ما از طرفداران ِ منچستر ُ بارسلون بیشتریم  ج : جناب جنتی بزرگ  د : صادق محصولی که در جدید ترین بیانات خود فرمودند : به بچه های کوچک توی مهد کودک باید یاد بدیم گناه کبیره نکنن تا از زلزله جلوگیری بشه  (چشم آقای محصولی)
۳ - یه دوست دارم اسمش مهدی ِ این هر روز میگه اسم  ِ من ُ تو وبلاگت بیار به نظر شما هدفش از این کار چیه ؟  الف : میخواد معروف بشه  ب : میخواد من ُ از نون خوردن بندازه  د : این کلا هدف خاصی از این کار نداره  ج : این اگه تو زندگیش هدف داشت که نمیخواست اسمش اینجا بیاد
۴ - شما دلیل فوران آتشفشان " ایسلند " را چه میدونید ؟ الف : از اونجایی احمدی نژاد میگه شعار فرزند کمتر زندگی بهتر از پایه ُ اساس مشکل داره ، این آتش فشان ِ خواسته بگه آی علما چرا در مقابل این سخن سکوت کردین  ب : کفاشیان میخواست بالا سره افشین قطبی یه هووی چشم آبی بیاره این آتشفشان ِ به جوش آومده تا پروازا لغو بشن ُ این هووی چشم آبی به ایران نیاد .  د : همت مضاعف در سایه ی فوران مضاعف شکل میگیره
۵ - به نظر شما این جنگ نرم که میگن چقدر نرمه ؟  الف : خیلی نرمه   ب : راحت الحلقوم خوردین ، اینم همونقدر نرمه  ج : یادمه یه بار لپ یار رو بوسیدم نرم تر از اون ندیدم ، اینم همونقدر نرمه !   د : همون گزینه ی قبلی از همه چی نرم تره . نرم تر از اون تو عالم هستی ندیدم .
۶ - " یک لحظه نگاه تو به صد ماه ُ مَه ُ خورشیدنَیَرزد  ، یک لحظه نگاه تو به یک عالم هستی که نَیَرزد " به نظر شما شاعر که همان دویست تومنی میباشد در لحظه ی سرودن شعر به چه چیزی می اندیشیده ؟ الف : به یک لحظه نگاه دلبرانه ی محمود  ب : یک لحظه نگاه  دلبرانه ی قاضی دادگاه متهمین اغتشاشات اخیر  ج : اصولا نگاه دلبرانه چیزه خوبیه ، باعث زاد ولد ِ بیشتر میشه  د : همه ی موارد
۷ - پس از وقوع زلزله ای که علما اون رو در آینده پیش بینی کردن ، نام  ِ تهران بزرگ به .... تغییر پیدا خواهد کرد . الف : کُنفَیـَکون بزرگ ب : مضاعف بزرگ  ج : تـِرهون بزرگ  د : هیچکدوم
۸ - به دلیل نداشتن همت مضاعف سوال هشتم نداریم !!! در ضمن کامنتتونم مضاعف
د ت ن : سخت ترین کار دنیا بخدا عنوان انتخاب کردن ِ !!! هرچی به مغزم فشار میارم یه چیز جالب انتخاب کنم نمیشه . سختی کار اینجاس که مجبوری این روزا بصورت مضاعف فرت ُ فرت بنویسی !!!

۱۳۸۹ فروردین ۳۰, دوشنبه

چهره ی دلربای من

+ ببخشید آقا ، یدونه نخ  ِ دندون میخواستم .
- مسئول نخ دندونمون نیس ، اگه پوشکی شیر خشکی چیزی میخوای بگو !
+ :| :|

د ت ن : من قیافم شبیه این باباهای مهربونیه که هر روز بچه شون ُ میبرن مهد کودک ؟

۱۳۸۹ فروردین ۲۱, شنبه

درباره ی دویست تومانی

روزی که تصمیم گرفتم اینجا شروع به نوشتن کنم قصدم این بود که بیام ُ چرت ُ پرتای تو مغزمُ خالی کنم ُ برم اما نمیدونم چرا بعضیا فکر کردن این وبلاگ طنز ُ بنده هم طنز نویسم !!! به قول یه مرد بزرگ : طنز نویس نیستم اما طنز نویسارو دوست دارم . ممکنه رو تختم دراز کشیده باشم شایدم رو قالی پهن زمین باشم ، شایدم لنگ در هوا باشم که یدفه چیزی بیاد تو ذهنم ُ شروع کنم به نوشتن . در مواقع بسیار زیادیم ممکنه تو دستشویی در حال انجام کار خاصی باشم که یه چیزی میاد تو ذهنم ُ هی همینطوری تکرارش میکنم تا یادم نره ، اما چه کنم که مغزم کانهو این کامپیوترای عهد دقیانوس " تک وظیفه ای ُ " فقط میتونه یک کارُ  در آن واحد انجام بده . حالا این کار یا باید عمل قضای حاجت باشه یا به خاطر سپردن ِ اون چیزی که به ذهنم رسیده . از اون تریپ آدماییم که وقتی کسی از دور میبینتم میگه بَه بَه عجب چیزه مالی ِ اما وقتی از نزدیک باهام برخورد میکنه میفهمه همچین چیزه دندون گیریم نیستم . به قول معروف " نمای دورم خوبه " . البته این ضرب المثل ُ در مواقعه ایی که دختری ُ از دور توسط این دوتا چشم  ِ هیزم میدیدم استفاده میکردم اما الان میشه در وصف خودمم استفاده ش کرد . آدم هیزی نیستم اما چه کنم که خلق ُ الله رعایت حال ما جوونای مجرد ُ نمیکنن . مجردیم که میدونین جرم  ِ بزرگی تو مملکت ِ ماس . فقط حیریتم از مردم این ملت ِ با تمدن ۲۵۰۰ ساله س که وقتی مجردن دلشون میخواد متاهل بشن وقتیم که متاهل شدن مث ِ اینایی که تو دستشویی زور میزنن ، زور میزنن که از دست زن ُ بچه شون خلاص شن . البته در حالت خوشبینانه ش همچین اتفاقی میفته . بعضیا تا ازوداج میکنن یادشون میفته که ای دل غافل تو این همه سالی که مجرد بودن یادشون رفته دنبال ِ این ُ اون بیفتن یا دقیقا بعد از ازدواج عاشق ِ ننه باباشون میشن ُ هر روز خونه مامانشونن . البت فکر کنم یکی از همین آدما خودم باشم . ۱۲ سال رفتم مدرسه ُ یک سال ُ نیم دانشگاه اما یه بار نشد سرم ُ بیارم بالا به یکی از دخترای همکلاسیم سلام کنم . در ضمن آنتی گرل ُ از این چرت ُ پرتام نیستم . دوستام فکر میکنن همجنـ.س بازم ُ بهم میگن گـِ.ـی ! واسه همین شبا میترسن پیشم بخوابن .
بهتر از اینکه بتونم حرف بزنم مینویسم ، حالا دیگه خودتون عمق ِ فاجعه رو درک کنید !!! بعضی وقتا اینقده شنگول میشم که به جرز دیوارم میخندم بعضی وقتام اینقده خشک ُ عصبی خودم نشون میدم که هیشکی سمتم نمیاد . فوق العاده از اس تق لال بدم میاد طوری که اگه اس اق لال آدم بودُ یه روز میمرد به جای اینکه جلو جنازش نمازه میت بخونم بهش لگد میزدم . آدمیم که اگه کاری ُ بهم بگن انجام بده تا در مورد اون کار اظهار نظر نکنم ُ نظرم ُ نگم اون کار نمیکنم . به طرز عجیبی وقتی " احمدی نژاد ُ " میبینم ریلکس میشم . دوس دارم وقتی مصاحبه میکنه بشینم پای ِ تلویزیون ُ تعداد نیش خندای ِ ملیحی که میزنه ُ بشمارم . دقت کردین یدفه به یه چیزی میخنده ُ بعد جدی میشه ؟
وقتی از یه آهنگی خوشم بیاد اینقده گوشش میدم تا حالم ازش بهم بخوره . همین چند وقت ِ پیش تنها سی دی ایی ُ که تو ماشین داشتم از پنجره پرت کردم بیرون . بعد از اینکار حس ِ خوبی بهم دست داد پیشنهاد میکنم شمام اینکار ُ بکنین . حالا سی دی نشد میتونین در ُ باز کنین اونی که بغل دستتون نشسته ُ پرت کنین بیرون ، دیه شم با من .
علاقه ی شدید به دست کردن توی [...] و دماغم دارم . اگه دوس دارید از پیشینه ی این عمل آگاه شید میتونید اینجا رو ببینید .

۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

درد نفس کشیدن

یه زمانی وقتی دلت هوای  ِ شانزلیزه ُ برج ایفل ُ خیابونای پاریس ُ میکرد میرفتی آبادان ، آخه آبادان به پاریس کوچولو معروف بود . یه زمانی وقتی دلت میگرفت ُ دوس داشتی ستاره های آسمون ُ نیگا کنی میرفتی اهواز ، آخه اهواز شباش معروف بود . یه زمانی وقتی میخواستی با معشوقه ت خوش باشی ُ شیطونی بکنی میرفتی زیر پل خرمشهر ، آخه خرمشهر شهر عشاق بود . . .
جنگ شد ، موشک بارون ، خمپاره ، خمسه خسمه ، آوارگی !!! پدر کجاست ؟ مادرم کو ؟ برادرم کجایــی ؟ عروسک خواهرم چرا سر ندارد ؟
یتیمی ، بی مادری ، برادر ُ خواهر خفته به زیر خاک . کدامین خاک ؟ کجای ِ این خاک ؟ بی نام ُ نشان ، بی کفن ُ بی غسل . جنگ جنگ تا پیروزی ، البته تا قبل از خوردن اولین موشک به تهران .
جنگ تمام شد  . از آبادان نخل های بی سر ماند ُ از اهواز شب های بی ستاره ، از خرمشهر هیچ !!! خوزستان ماند ُ مشتی خاک ِ خونین ، مشتی استخوان ِ بی نام ُنشان ، مشتی پلاک .
مردم خوزستان ماندند ُ محرومیت ُ آرزو ، مشتی حسرت ، مشتی خـاک ُ خـاشـاک ِ شیمیایی ، مشتی سرفه های سوزناک . هر روز خاک ، هر روز ماسک ِ بر روی صورت و هر روز شنیدن ِ یک جمله ی زیبا و  پر معنی . گفتند " خوشا به سعادتتان که این خاک ، خاک ِ کربلاس " اما نایستادند تا بگوییم " پیشکشتان این خاک ِ کربلا "
د ت ن : وبلاگای همرو تو این مدت خوندم ببخشید که بهتون ندادم ، کم کم میام به هموتون میدم ، تک تک ، دونه به دونه ، کامنت !!!
د ت ن : خوزستان را دریابید .

۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

آراد

پدر بنده شدن پدر بزرگ شدن  ، مادر بنده هم شدن مادر بزرگ ، بنده هم خیر سرم شدم عمو !!! اما هنوزم که هنوزه من ُ بابام سره اینکه کی اول بشینه پشت ِ کامپیوتر دعوا داریم . این وسط م مادر بنده سر جفتمون جیغ میزنه که آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی خجالت بکشین !!! دوتا خرس گنده شدین اما هنوزم که هنوزه سر کامپیوتر باهم دیگه دعوا دارین .
پدر بزرگ داره صدام میزنه : عمو رضا پاش ُ مارو ببر بیمارستان که داره دیر میشه دی : من برم این کره خره که به دنیا اومده رو ببینم دی :

۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

ایراد از من نیس ، از بغل دستیمه

ADSL ت هی قطع ُ وصل میشه . زنگ میزنی پشتیبانی میگه ایراد از تهران ِ ، زنگ میزنی تهران میگه ایراد از مخابرات ِ ، زنگ میزنی مخابرات میگه ایراد از ماهوار امیده ، زنگ میزنی ماهواره امید ، بعد از اینکه ۷ - ۸ بار هی اینور ُ اونور زنگ میزنی ُ دنبالش میگردی بالاخره تو خونه ی زهره خانوم پیداش میکنی . بهش میگی امید جان ایراد از کجاس ؟؟؟ میگه ایراد از من نیس ، ایراد از بابات ِ که به احمدی نژاد رای داد .

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

شنگول منگول حبه ی انگور

یه دختره هس تو دانشگاهمون که به دلیل فیس ُ افاده ی زیاد ُ جلف بودن ِ بیش از حد ، پسرای دانشگاه مـِـن جمله خوده بنده از ایشون بشدت متنفریم . اگه مایلین به عمق نفرت بنده از ایشون پی ببرین میتونین دستاتون رو به دو طرف باز کنید ، احمدی نژاد رو بذارید در دست راست ، بعد دختره ام بذارید تو همون دست ِ راست . البته اینم بگم یه سری از بچه ها هستن تو رویاهاشون ایشون ُ ملکه ی آرزوهاشون میدونن ُ دلشون میخواد در حالی که ماشینشون ُ گل زدن ، بوق بوق کنان در معیت ایشون برن به منزل بخت .
از اونجایی که هر وبلاگی یه سری خواننده ی خاموش داره ُ ممکنه از شانس  ِ بده بنده تعدادی از این خواننده ها از بچه های دانشگاه ما باشن ، برای رفع سوء تفاهمات احتمالی باید عرض کنم که این دختر خانوم عزیز قصه ی ما به هیچ عنوان همون دختره که بهش میشگن " شنگول " نمیباشد .
بریم سر اصل مطلب . امشب یه کار خبیثانه کردم آقا جان . اگه مایلید شدت ُ حدت ِ کاری که کردم ُ بدونید باید عرض کن کاری که من کردم " احمدی نژاد با جنتی نژاد " ( استعاره از حیوون با حیوون ) نمیکنه . به جان  ِ همین یدونه عیالم از وقتی این کار ُ کردم همینطوری فرت ُ فرت آب  ِ خوش  ِ که داره از گلوم میره پایین . نمیدونم علتش وجوده دولت نهم و بالطبع دهم  ِ که کیفیت آب بالا رفته یا این آب همون آب ِ که قبلانم میخوردیم اما گوارا شدنش از اثرات اعمال خبیثانه ی بندس !!!
آقا جان تو دوکـ*ـونــمـ*ـون نشسته بودیم ُ داشتیم مشتری رد میکردیم که یدفه دیدم یه تیکه استخون که احیانا تنش یه مانتوام کردن وارد شد . از اونجایی که بنده بچه ی محجوب به حیایی هستم ُ همیشه سرم پایین  ِ احساس کردم کفشای این دو تیکه استخون واسم آشناس . سرم ُ که آوردم بالا دیدم به به !!! ب َ ب َ به به !!!  ببین کی اینجاس . سرکار خانوم " شنگول " . حالا کور از خدا چی میخواد ؟؟؟ چیزی نمیخواد ، همینکه بهش دوتا چش ندادن تا احمدی نژاد ُ نبینه کافیشه !!!
از شانس بد یا خوب ، ایشون تشریف آوردن به دوکــ*ون ما واسه خرید شلوار . بنده هم نامردی نکردم ُ شلواری که به خلق ُ الله میدم ۴۵ ، به این هم دانشکده ای ِ عزیز دادم  ۶۵ تومن !!!
آخ که چه حالی میده شلواری که قیمت فروشش ۴۰ - ۴۵  ُ بدی  ۶۵ تومن !!! اونم به دختری که کل دانشگاه دلشون میخواد سر به تنش نباشه !!!

د ت ن  : کسی پنج تیل آذین ُ میشناسه ؟؟؟ دی :
د ت ن : عبارت " دوکـ*ـونـ*ـمــون " یکم کشیدم تا یوقت نعوذنبالله با عبارت " دو کو*ن " اشتباه گرفته نشه

۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

وضعیت الان من

الان که دارم این پست ُ مینویسم تو اتاقم نشستم ُ دارم این آهنگ ُ گوش میدم ،  در ُ رو خودم قفل کردم که یه وقت این کوچولوهای شیطون نیان تو اتاق بــبــیــنـَـنـَـم لو برم ، چراغم خاموش . . .
مادرم اینا الان تو خونه روضه زنونه دارن . از اونجایی که در یه همچین مواقعی شنیدن صدای خانوما توسط آقایون حرام  ِ وِ هیچ مردیم نباید تو خونه باشه و چون من هنوز اعمال بعد از " غلامی " رو انجام ندادم ُ " پسرم " ، از اتاقم بیرون نرفتم . فقط از این میترسم که دستشوییم بگیره ! ! ! البته با اینهمه لواشکی که خوردم بعید نیس یه همچین اتفاقیم بیفته . دستشوییـمم گرفت فوقش مجبورم کارم ُ تو همین کیسه پلاستیکی که دم  ِ دستمه انجام بدم دیگه . واسه از بین بردن بوشم پنجره رو باز میکنم به همین سادگی . . .
پ ن : قایمکی دارم صدای زنا رو گوش میدم که یا دارن واسه پسراشون دختر انتخاب میکنن یا در مورد سوسیس کالباس حرف میزنن . .

۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

یک روز خوب با طعم ساندیس

این چند وقته داشتیم خونمون ُ رنگ میزدیم . به حمدلله ُ به حول قوه ی الهی کار رنگ کاری ُ رنگ آمیزی خونمون تمام شد رفت پی کارش . تو این مدت هرجا که میرفتیم میگفتن : چه بو رنگی میدی پسر ! ! ! هرچیم رو خودمون عطر و ادکلن خالی میکردیم فایده ای نداشت که نداشت . کار رنگ آمیزی  ِ خونه مون که تمام شد همسایه روبروییمون به رنگ کاره گفت بعد از خونه ی ما بره سراغ خونه ی اونا ، اونجام رنگ بزنه .
دیروز میخواستم برم سمت دانشگاه به مکافات ُ بد بختیام برسم که رنگ کار خونمون ُ دم  ِ دره خونه همسایمون دیدم دست به کمر ایستاده . گفتم : پ َ اوستا صَب میکردی تا ۵ شنبه آخه الان چرا ؟؟؟ الان که وقت ِ این کارا نیس . بیچاره یه عرقه شرم کرد ُ گفت : نه جان ِ رضا کمر دردم ماله اون نیس که . گفتم : ها پس مال ِ  چیه اوستا ؟؟؟ نشست واسم تعریف کرد دیروز که داشته از سمت خونشون میومده سمت اینجا یدفه دیده چند نفر اومدن گرفتن به زور پرتش کردن تو یه وانت . هرکسیم تو خیابون بوده همینکارو باهاش میکردن . گفت یه ۷ - ۸ تا وانت دیگه ام کنار ما بود همینجوری مث ِ بزغاله آدم میگرفتن سوار اینا میکردن میبردن . گفت وقتی این وانتا پر شد مارو ورداشتن بردن سمت فرودگاه . هرچیم به خودشُ بقیه نیگا میکرده میدیده اینا همه ایرانین چند تا افغانی بیشتر بینشون نیس که یوقت بخوان از کشور خارجشون کنن . حالا اگه بخوان افغانیم از ایران بیرون کنن که با هواپیما نمیکنن .
گقت آقا مارو بردن فرودگاه پیاده کردن . بعد از مام بازم با اتوبوس ُ وانت هیمنجوری آدم داشتن میاوردن که یدفه دیده صدای دست ُ سوت ُ کـِـل میاد . گفت نیگا کردم دیدم یکی داره میاد سمتمون خیلی م قیافه ش آشناس . یخورده که طرف میاد نزدیک تر میبینه احــمــدی نـــژاده که اومده اهـــواز ! ! ! 
گفت مارو ورداشتن بردن استقبال احمدی نژاد بعد از اونم به زور ُ کشون کشون بردنمون واسه سخنرانیش ُ ولمونم نمیکردن . . .
ظهر داشتم اینارو واسه بابام تعریف میکردم که یدفه بابام با یه قیافه حق به جانب واسه طرفداری از احمدی نژاد برگشت بهم گفت : خ ُ ورداشتن بردنشون که بردن ، اینم بگو آخر سر بهشون آبمیوه دادن ! ! !
پ ن : علت کمر درد نقاش خونمون افتادن از رو سکویی که روش موقع سخنرانی احــمــدی نژاد ایستاده بوده ، بوده ! ! !
پ ن ۲ :  نـــمـُــردیم ۶۳ درصـــدشـــم دیـــدیـــم .
عکس کمی تا قسمتی مرتبط : (+) و عکس کاملا مرتبط اختصاصی از علی (+)

۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

امتحان میکنیم

۱ - به نظر شما انگیزه ی احمدی نژاد از بیان جمله ی " تنها راه حل  ِ برون رفت  ِ مشکل زیست محیطی جهان ، بازگشت به دین میباشد " چه بود ؟؟؟ (( همون گازهای گلخانه ای ُ اینا ))
الف : تو گلخونه ی خونمون از شیکممون باد در نکنیم چون وضومون باطل میشه .   ب : اگه در کردیم ، بی صدا و بی بو در کنیم که یوقت باعث مزاحمت همسایه ها نشه .    ج : حتی المقدور تو حیاط در کنیم که مشکلات مورد بالا رو نداشته باشیم .    د :از اونجایی که گوز ربطی به شقیقه نداره ، پس دین هم ربطی به محیط زیست نداره .
۲ - طبق کدام قانون  ۳<۱ می باشد ؟؟ ((  ۳ کوچکتر از ۱ ))
الف : قانون یوگی و دوستان     ب : قانون آقا کلاغه و دوستان     ج : قانون بلفی و لی لی بیت در سرزمین عجایب و دوستان     د : قانون محمود و دوستان

۳ - این جمله از کیست ؟ " اسراییل باید از صحنه ی روزگار حذف شود "
الف : شیشه پاک کن گلرنگ     ب : مایع پاک کننده ی چند منظوره ی اتک     ج : خمیر دندونه پونه چشمارو نمیسوزونه     د : محمود لکه بر

۴ - به نظر شما بنا به گفته احمــدی نژاد که فرموده اند : " دختری ۱۶ ساله در زیرزمین خانه اش اورانیوم را غنی سازی کرده " این دختره تا چه اندازه اوراینوم را غنی کرده ؟؟؟
الف : به اندازه ی عمه ش   ب : به اندازه ی عمه م   ج : به اندازه ی عمه ت   د : به اندازه عمه مون

۵ - به نظر شما هدف محمــود از نشان دادن عکــس هــمسر آقای مـوســوی چه بود ؟؟؟
الف : میخواست بگه خاک بر سرت بی غیرتت کنن عکسه زنت پخش شده  .   ب : میخواست بگه من قبلا خواستگار زنت بودم اما بهم ندادنش .   ج : میخواست بگه زنت " داره " اما زن  ِ من " نداره " که قاعدتا هم نباید داشته باشه .    د : اصولا محمود از گفته هاش هدف خاصی نداره فقط میخواد من ُ تورو بخندونه .

۶ -  جناب غــلام حســیـ.ـن مـحـســنــی اژ ه ای فرموده اند : " از این به بعد با معترضین و آشوبگران مماشات نمیکنیم و آشــوبــگران به اشد مجازات محکوم میشوند . " اشد مجازات چیست ؟؟؟
الف : اگه کسی ُ بگیرن چوب دوسر میکنن تو یه جاییش . ((شما آستین بخونین ))    ب : هر کی ُ گرفتیم ، گرفتیم دیگه ام طلاقش نمیدیم .    ج : میتونیم میگیریم ، میتونین بگیرین .    د : نوشابه چه رنگی دوس دارین شیشه ش ُ بکینم تو آستینتون ؟؟؟

۷ -  اون  پشهه بود که دوره سره احمدی نژاد هی وول میخورد ، به نظر شما با چه نیتی پلیدی هی وول میخورد ؟؟؟
الف : تا حالا گ*ه به این خوشمزه گی پیدا نکرده بود .   ب : گزینه ی الف    ج : گزینه ی ب     د : گزینه ی ج

۸ - محمود فرموده اند : آقای لنکرانی مث ِ هلو میمونه ! ! ! جمله ی مشابه هلو را پیدا کنید .
الف : ای دل چه بلایی    ب : ای جان چه هلویی     ج : ای جان به فدایت    د : ای موش بخوره تورو

۹ - به نظر شما سران کشورهای جهان پس از دیدن محمود در سازمان ملل اولین جمله ای که به زبان آوردند چه بود ؟؟؟
الف : جـَـک بدو بیا محمود اومد jack com on mahmod is going HAHAHA 
ب : مایکل بدو تخمه رو بیار محمود اومد michel FASTtar give me tokhme ha HAHAHA  
ج : ایول ! ! ! بچه ها دوباره این یارو اومد OH COL ! ! ! CHILDREN DOBARE IN babahe GOING
د : تمامیه موارد ALL MAVARED

۱۰ - به نظر شما احمدی نژاد نام رییس جمهور آمریکا را چگونه مینویسد ؟؟؟
الف : عوباما     ب : اون با ما      ج : کی با ما     د : کی رو من

۱۱ - اون هاله نوره بود دوره سر احمدی نژاد ، منبع نورش از کجا تامین میشه ؟؟؟
الف : از تو زیر زمین خونه ی اون دختره ۱۶ سالهه     ب : به صورت صلواتی از تو خیابون میگیره     ج : الف و ب     د : ندارد

۱۲ - محــمود احمـــدی نژاد : " تا به امروز آزارم به هیچ  موجود زنده ای نرسیده " به نظر شما پس این مردمی که میان تو خیابونا چی ن ؟؟؟
الف : بسکوتن     ب : گوسفدن     ج : شوکولاتن     د : عروسکن

۱۳  - به نظر شما " رییس جمهور فرانسه پس از شنیدن پیام سخنگوی وزارت امور خارجه ایرن مبنی بر محکومیت پلیس فرانسه در برخورد با معترضین خیابانی چند دقیقه خندید ؟؟؟
الف : ۵ دقیقه      ب : ۱۰ دقیقه      ج : ۱۵ دقیقه      د : هنوزم داره میخنده

۱۴ - به نظر شما رییس جمهور فرانسه با این پیام سخنگوی وزارت امور خارجه ، چند دقیقه اطرافیان خود را خنداند ؟؟؟
الف : ۵ دقیقه      ب : ۱۰ دقیقه     ج : ۱۵ دقیقه      د : هنوزم دسته جمعی دارن میخندن

پ ن : زمانی غرور من شکست که رییس جمهور کشورم نمیدانست جواب HOW ARE YOU رییس جمهور روسیه ، YES میشود .
زمانی غرور من شکست که رییس جمهور کشورم جواب HAPPY NEW YEAR رییس جمهور روسیه را نمیدانست .
زمانی غرور من شکست که رییس جمهور روسیه به آرامی در گوش  ِ رییس جمهور کشورم گفت : جواب HAPPEY NEW YEAR میشود HAPPEY NEW YEAR TOO

۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

SMS شرکت در برنامه 60

تا ساعت ۷ صبح بیداری بعد میری که بخوابی . چشمات داره گرم میشه ُ داری میری تو عالم خلسه ، بدنت ُ شل میکنی ، اونجات ُ سفت میکنی ، میری تو خواب ناز ُ ناناز . هنوز تو عالم خواب ُ بیداری که SMS میاد . با هزار امید و آروز که ایشالا آرزو خانوماش بیشتر باشه میری که SMS ُ باز کنی . با خودت فکر میکنی که حتما یه دختره عاشقت شده که این وقت صبح بهت SMS داده ُ نتونسته تا ظهر خودش ُ نیگه داره . SMS باز میکنی میبینی نوشته :
با شرکت در SMS برنــامه نــود و انتخــاب آخرین گزینه ، اتحــاد ملیونی سـبـ.ـزهارا اعلام میکنیم ( 2 شنبه ساعت 11 )
میگی به روی چشم ُ میخوابی . به خیالت که وقتی تو اون انتخابــ.ــات به اون گندگی معلوم نشد کی به کی ُ کی رو کیه ، SMS برنـــامه 90 درس اعلام می کنن ؟؟؟
میگیری میخوابی گوشیت ُ میذاری زیر بالشت . چشات دوباره داره گرم میشه . بازم SMS میاد . با خودت میگی ایندفه دیگه طرف یه دختره . SMS باز میکنی میبینی دوباره همون متن ُ نوشته . میگیری میخوابی . اینقده خسته ای که سریع خوابت میبره . خروووووووپف . . .
5 دیقه هنوز نگذشته که دوباره SMS میاد . با خودت فکر میکنی ُ میگی اگه ایندفه یه دختر عاشقت نشده لااقل ایندفه فرستندش یکی از دخترای فامیل  ِ 
با این نیت بازم SMS ُ باز میکنی . بعد از دیدن نام فرستنده فــَکـِـت مث ِ پـُتک ِ گودرز میخوره زمین ، میبینی یکی از مردای " . . . " کلفت فامیل (( منحرفا منظورم گردن بود )) واست SMS فرستاده با همون متن شرکت تو SMS برنامه 90   .
به بخت ِ بدُ  حال زاره خودت ُ دوست دختر نداشته ی خودت تف ُ لعنت میفرستی ُ میگیری میخوابی . با خودت میگی یعنی تو این دنیای  ِ به این بزرگی نباید یه دختر باشه که محض رضای خدا به من  ِ بد بخت ِ بیچاره SMS بزنه بگه دوست دارم ؟؟؟
هنوز آرزوت تمام نشده که بازم SMS میاد . ایندفه بی هیچ امیدی دستت ُ سمت ِ  گوشی دراز میکنی ُ گوشی ُ بر میداری . به شماره ی SMS  ِ نیگا میکنی ! ! ! وای خدا تو چقدر مهربونی ؟؟؟ شمارهه مال  ِ یه غریبه س ، ای جــــــــــــــــــــــان ، تو تصوراتت تا فیها خالدون ِ آرزو  رو  تو SMS تجسم میکنی .
خوشگل باشه ، سفید باشه ، بلوند باشه ، قد بلند باشه ، از همه مهمتر ، باباش پولدار باشه ! ! !
به این نیت به شماره غربیهه SMS میدی ُ میگی : شما ؟؟؟ بعد از 1 دیقه SMS میده میگه : بابکم بابا ، برادر آرش ! ! ! [زار زار] [ای تو روح  ِ پر فتوحت احــمــدی نـژاد]
میگیری میخوابی . تو همین مدت بازم 10 - 20 تا SMS  ِ شرکت تو برنامــه 90 میاد اما یکی از یکی " . . . " کلفت تر (( میدونم که بچه های خوبی بودین ُ بازم گردن خوندین )) .
اگه از من بپرسین که میگم نرین ندین . اما اگه دوست داشتین برین بدین ، برین بدین . ۶ - ۷ بارم برین بدین . به مام بدین . . .

۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

آقا کلاغه و دوستان

یه روز یه هواپیما از وسط جنگلای آمازون به سمت ِ یه جای خوب در حرکت بوده . مطمئن باشین که اون هواپیماهه سالم به مقصد میرسه نمیخواد دعا کنین ، هواپیماش توپولف نبوده اصولا فقط تو ایران از این توپول موپولا میبینین . تو این هواپیماهه یه آقا کلاغه بوده که از قضا مث ِ بعضیا خیلی تخس بوده . این آقا کلاغه مهماندارو صدا میکنه میگه : یه ویـسـکی با دوتا یخ . مهمانداره میره یه ویـسـکی با دوتا یخ میاره . میگیره جلو آقا کلاغه . آقا کلاغه مهماندار ُ نیگا میکنه میگه : نـیمیخوام ! ! ! مهمانداره میگه چرا ؟؟؟ کلاغه میگه : واسه کــ.ــونده بازی هاهاها! ! !
مهمانداره میره . ۵ دیقه بعد دوباره آقا کلاغه مهماندارو صدا میکنه میگه : یه ویـسکی با دوتا یخ . دوباره مهمانداره میره یه ویـسـکی با دوتا یخ میاره میگیره جلو آقا کلاغه . آقا کلاغه دوباره میگه نـیمیخوام . مهمانداره میگه چرا ؟؟؟ کلاغه میگه : واسه کــ.ــونده بازی هاهاها ! ! !
یه خرسه پشت سره این کلاغه بوده از این کاره آقا کلاغه خوشش میاد . خرسه مهماندارو صدا میزنه میگه : یه ویـسـکی با دوتا یخ . مهمانداره میره یه ویـسـکی با دوتا یخ میاره میگیره جلو آقا خرسه ، خرسه مهماندارو نیگا میکنه میگه نـیمیخوام . ایندفه مهمانداره عصبانی میشه با خلبانُ کمک خلبان خرسه رو از هواپیما میندازن بیرون .
خرسه تو آسمون داشته سقوط میکرده که کلاغه میاد میزنه رو شونه خرسه میگه :  تو که " بال " نداری چرا کــ.ـــونده بازی در میاری ؟؟؟

نتیجه گیری ِ اخلاقی : درخواست آقا کلاغه مث ِ درخواست بعضیا واسه شرکت تو انتخابات میمونه . رفتن ُ اومدن ِ مهمانداره ُ و سر کار رفتنشم دقیقا مث ِ مردم ایــران ِ ، با اینکه میدونن سر کارن اما فرت ُ فرت تو انــتـ.ــخاب شرکت میکنن .
پ ن : بابت کلمه ی " کــ.ــونده بازی " شرمنده ، کاره آقا کلاغه واقعا کــ.ــونده بازی بود .  
پ ن : داستان با تلخیص ملخیص بود .

۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

دو دوتا نمیشه 4تا

این پست ُ به دو صورت میشه نوشت حالا شما هرکدوم ُ دوس داشتی میتونی بخونی ، البته دوسم نداشتی باید بخونی :
۱ - قبلنا دودوتا در هر صورتی میشد ۴ تا . اما اگه الان به یه بابایی بگی دودوتا میشه ۴ تا ، اول میره واست یــَـک آمـاره ُ نموداره کـــَت ُ کـلفتی میاره که دودوتا میشه ۵ تا ، بعدم میبرتت یه شیشه نوشابه ی خوشگل مهمونت میکنه که چرا گفتی دودوتا میشه ۴ تا ؟؟؟ چرا حرمت ُ نظام ُ انقلاب ُشیکوندی ؟؟؟ چرا آب تو آسیاب دشمنان ِ اسلام ریختی ای هتک حرمت گر ؟؟؟
۲ - قبلنا دودوتا در هر صورتی میشد ۴ تا اما اگه الان این دودوتا در راستای خط امام ُ رهبری بشه ۵ تا کسی نباید ایراد که بگیره هیچی ، باید دست ُسوت ُ کــِــلم بزنی واسشون که احسنت شاخ ُ فیل ُ شیکوندین با این کارتون . اصولا دودوتا امروزه در هر صورتی باید بشه ۵ تا . اگه نیاز به مدرک ُ سند ُ آمارم داشتین یه بابایی ُ میشناسم که میاد تو صدا و سیمای ملی واستون آمار نشون میده در حد بونتـُـس لیگا

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

یک روز دوست داشتنی

دوربینی را در بین محسنات یکی از چماغ بدستان کار گذاشتیم تا برنامه ی مستند به خاک ُ خون کشیدن ِ ملت ایران (( همونایی که میگن هتک حرمت کردنُ )) براتون نمایش بدیم . به همین راحتی !

ساعت ۵ صبح :
صدای الله اکبر موذن به گوش میرسد . اشتباهی از خواب بیدار میشود . دستش را زیر بالش کرده تا از وجود چماغ خود مطئن شود . چماغ موجود می باشد . خروپـــــف . . . میخوابد .

ساعت ۱۰ صبح :
با صدای " قسمت نمیشه انگار حَـرمت ُ ببینم ، برای آخرین بار برای تو بمیرم " موبایلش از خواب بیدار میشود و پس از کمی کش ُ قوس و یک صدای " آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ " ، خستگی طاقت فرسای خواب را از تن بیرون داده و اصولا هم کاری ندارد که این نوحه از روی ترانه های اونوره آبی ساخته شده . هرچی که اسم حضرت آقا روش باشه و محمود کریمی بخونه از خون سگ حلال تره .

کمی خود را چپ ُ راست کرده ، تشک خود را جمع کرده و پس از پوشیدن پیژامه ی راه راه خود به سمت خلا حرکت میکند . در درون خلا و در هنگام انجام قضای حاجت به یاد می آورد که نعوذن باالله چماغ خود را بدون پناه رها کرده . به سرعت کار سفت و شل خود را به پایان رسانده و بر بالین چماغ خود حاضر میشود . چماغ سر جای خودش است . خیالش راحت میشود . . .

ساعت ۱۰:۳۰ صبح :
اودکلن مخصوص خودش ((گلاب نادر)) را زده و به سمت مینی بوسی که سر کوچه منتظر او میباشد میدود . متاسفانه یک جماعت چماغ بدست را علاف خود کرده . سوار مینی بوس میشود و تا خیابان "خ " واقع در یکی از خیابان های تهران نوحه ی " آقا آقام آقام آقام . . . " را گوش میدهد .

ساعت ۱۱ صبح :
حوالی یکی از میادین تهران بسان گله ی گوسفندان از مینی بوس پیاده میشوند . دستی بر روی محسنات خود کشیده ، زیر لب چیزی زمزمه میکند و شلوار خود را تا روی شکمش بالا میکشد . در راه چند نفر از برادران حوزه و پایگاه را میبیند و با آنها خوش ُ بش میکند . برادر احمد عجب چماغ خوش دستی ، برادر اصغر چه شیشه نوشابه ی زیبایی . . .

ساعت ۱۱:۳۰ صبح :
صداهای مهیبی از چهار طرف و گاهی از شیش هفت طرف به گوش میرسد . روبرو عقب چپ راست و گاهی از آسمان صداهایی می آید . نعوذن باالله اینها صدای انسان است ؟؟؟

ساعت ۱۲ ظهر :
چماغ زنان ُ هو کشان به سمت دختر زیبا روی میدود . به یاد جمله ی " بزن و به آغوش حورالعین برو " می افتد . میــــــــــزند ، دختر بیهوش میشود . او اکنون در اعماق بهشـــــــــت برین است .

ساعت ۱ ظهر :
خیابان را از لوس وجود اراذل ُ اوباش و اغتشاش گران با چماغ متبرک شده ی خود پاک نموده و دیگر کسی در کوچه نیس . به به چه بانک زیبایی ، به به چه ماشینی . همیشه دوست داشت برای یک بار هم که شده با یکی از این ماشین ها بوق بوق کند . به روی سقف ماشین رفته و به یاد ایام کودکی خود بر روی سقف ماشین " لی لی " بازی میکند . غافل از اینکه ما در محسناتش دوربین کار گذاشته ایم .

ساعت ۲ ظهر :
اوضاع کمی " کی رو کیه " میشود . خدایا اینها از کجا می آیند ؟؟؟ اینها چه بیشمارند ! ! !

ساعت ۳ بعد از ظهر :
اوضاع کمی از حالت " کی رو کیه " به " خر تو الاغ " تغییر میکند . جو را به کمک دوستانش آرام کرده . فتبارک احسن الچماغداران

ساعت ۴ بعد از ظهر :
کلید در قفل میچرخد ُ درب خانه باز میشود . یاالله گویان وارد خانه میشود . خواهر خود را در درون خانه میبیند . چقدر با آن دختر زیباروی تفاوت دارد ! ! ! این سیبیل دارد ، آن یکی سفید سفید بود که ! ! !

ساعت ۵ بعد از ظهر :
به یاد می آورد که کم کم نمازش در حال قضا شدن است . اصولا این روزها حفظ ولایـ.ـت فــقــیـ.ـه از نماز هم واجب تر است . به ولایـ.ـت فــقــیـ.ـه نگویید نماز دارم ، به نماز بگویید یک ولـ.ــیه فـ.ـقـ.ـیه خوب دارم .


ساعت ۱۲ نیمه شب :
به خلا میرود تا مسواک بزند . مسواک خود را پیدا نمیکند . اینور ، آنور نیست که نیست . مثل هرشب مسوک نزده میخوابد . اصولا اینروزها هرچه دهانت بوی بدتری بدهد دین دار تر به حساب می آیی .
در خواب : اووووووووووووف چه حورالعینی خروووووووپف . . . اووووووووم چقدر ثواب کردم من امروز بیا . . . بیا . . .


پ ن : خاک پدران است که دست دگران است هان ای پسرم خانه نگهدار پدر شو
 
ساخت سال 1388 اتاق خواب یه پسر دویست تومنی.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده